«یه توپ دارم قلقلیه»
یه توپ دارم قلقلیه،پ نه پ،می خواستی مکعب مستطیل باشه!
سرخ و سفیدو آبیه،پ نه پ،زیتونی و نقرهای و سبزیشمیه!
می زنم زمین هوا میره،پ نه پ،زمینو سوراخ میکنه، میره توزیرزمین بغل دبه ترشی ها!
من این توپو نداشتم،پ نه پ،داشتی!الان الکی داری خاطره تعریف میکنی!
مشقامو خوب نوشتم!بابام بهم عیدی داد،پ نه پ،می خواستی بخوابونه توگوشت!
یه توپ قلقلی داد،پ نه پ،تواین گرونی می خوای بهت سویچ BMWبده!
نظر فراموش نشود.
امروز شعرهای قشنگی درانتظار شماهستند:
«پنجره کوچک خانه ما»
یک قاب،
که ازآن آوازکبوترمی چکد
یک آسمان،
که برماسایه می اندازد
ساختمان هایی که قدکشیده یانکشیده اند
کلاغ هایی که قارقارشان به سکوت خانه مارنگ پس می دهد
ودعوای همسایه باکودکش رسوب می کند
درگوش ما
همه اینجاست
دراین قاب کوچک
پنجره کوچک خانه ما شاعر:نامعلوم
«شایدیه لحظه بعد»
کاغذاجلوم صف کشیدن
مدادتودستم خبرداروایساده
همه منتظررژه ی شعرهای منن
چندلحظه
چنددقیقه
چندساعت
کاغذاجلوم چرت می زنن
مدادتودستم این پاواون پامی کنه
شایداگه یه کم دیگه وایسته
زیرپاش شعرسبزبشه! فاخته فاضلی
«مادربزرگ تمام شد»
میله های بافتنی
مادربزرگ را
بافتندبه آسمان
درهمان صبحی که
دلم ازخواستن شال کاموایی
پشیمان شده بود! ریحانه شریفی
«بی چهچهه»
بلبل
لال شده بود
درقفسی
که بوی بهارنمی داد! علی باجلان
«دروسعت آبی»
دخترک
خیره به آسمان
اشک می ریخت
بادبادک گم شد
دروسعت
آبی
آسمان
چشمانش! محدّثه فیروزمند
بیوگرافی
من صباهستم ودرحال حاضردرکلاس چهارم ابتدایی درقم مشغول به تحصیل هستم.به ادبیات وفوتبال علاقه ی زیادی دارم وازدرس علوم،ریاضی،جغرافیاومدنی متنفرم.طرفدارتیم فوتبال استقلال تهران هستم وبرددرچهارداربی برایم یک افتخار ورزشی محسوب می شود.به ورزش های فوتبال،بسکتبال ووالیبال علاقه دارم وتابه حال دربسکتبال پیشرفت خوبی داشته ام.در6سالگی فهمیدم که فوتبال واستقلال وپرسپولیس چیست ودرهمان روزطرفدارپرسپولیس شدم رفته رفته علاقه ام به پرسپولیس کم شدودر7سالگی به استقلال روی آوردم.در8سالگی عمویم به من گفت که شبیه لیونل آندرس مسی هستم ودرآن سن وارددنیای فوتبال اسپانیاشدم.در9سالگی فهمیدم ال کلاسیکو،بارسلوناورئال مادریدچیست وطرفداربارسلونا تیم پرستاره اسپانیاشدم.درحال حاضرکه10سال دارم فوتبال زندگیم رازیروزبرکرده وبه درسم لطمه زیادی واردکرده.
ازبین بازیگران عاشق نیوشاضیغمی(پرتقال خونی)هستم وصدای علی لهراسبی راخیلی دوست دارم ازفرهادمجیدی متنفرم وآرزودارم درلیگ قطرموفق به پیشرفت نشود.بازی خسروحیدری راهم می پسندم.چندشعرسروده وچندداستان نوشته ام.جملاتی هم که درآن ها«پ،نه،پ»به کاررفته باشدخیلی دوست دارم؛این رابگویم که خط خوبی هم دارم.
حتمابه وبلاگ من سربزنید.
«به نام خدا»
«بخون و ریسه برو»
-:«خوب،راستش اسم من باقالی است.»
-:«باقالی،بازکه سلام نکردی.»
-:«باشه.سلام،اسم من باقالی است یعنی باقالی که نیست کیارش است اما هرکی هراسمی که دلش بخواد روی من میزاره.مثلا خانواده ام به من می گن : باقالی،می گین چرا چون شبیه باقالی هستم.از اون ور مدیرو ناظم مدرسه ام به من می گن : سیب زمینی سرخ کرده اما وقتی عصبانی می شن شبیه لبو می شن و من همیشه تودلم لبوصداشون می کنم راستش یک بارنزدیک بود بلندبگم لبوتازه جلوی دفتر،روبه روی آقای ناظم که ناگهان ازشدت خجالت سرخ شدم . خب بگذریم دوستام به من میگن:عدس،بعضی هاشون می گن:گلابی،بعضی هاشون می گن:بادمجون سرخ کرده.من و دوستم جمال خیلی بدشانسیم!بچه ها هراسمی که خواستن روی من گذاشتن و به جمال هم می گویند:جمال بی نقطه که می شود«حمّال»خودجمال من رو«نمک پاش»صدامی کنه درحالی که من به اون می گم«لوبیا چشم بلبلی»ولی نمی دونم چراناراحت نمی شه،خب راستش را بخوایدشبیه«لوبیاچشم بلبلی»است و من به خاطر این موضوع تا صبح می خندم و نتیجه اش می شود:خواب موندن،نرفتن به مدرسه،خوش گذرانی،جریمه و نشنیدن گلابی،بادمجون سرخ کرده،عدس و سیب زمینی سرخ کرده و دادن ده هزارتومان به مدیرمدرسه.مدیرمدرسه ی ما یعنی آقای لبوی شماره ی یک خیلی ول خرج است می ره برای بچه ها موبایل می خره تازه ازاون سامسونگ دست دوم هاش که بچه ها گوشی هایی که بلوتوث دارند نیارن مدرسه ولی مثلا نمی ره برای کلاس های مدرس دیتا بخره.می ره واسه معلم هامون دوربین دیجیتال ازاون ها که بلوتوث داره و پیام می ده می خره تازه موبایل جنس خوب سونی اریکسون اما خودش می گه دوربین خریده.یک میلیون ازهمه ی خانواده ها می گیره که دیتا بخره اما به جای دیتا می ره برای خودش فراری می خره اونوقت معلمای بدبخت ما باید با پیکان قراضه هاشون بیان مدرسه و حسرت یک دونه فراری به دلشون بمونه.مامان هامون هم برای روکم کنی هم دیگه انواع و اقسام طلاهاراازآدم های پول دار خانواده می گیرن که برای هم دیگه کلاس بذارن یا یکی می ره جنسیز جاریشو می گیره باش می ره تو دیوار اونوقت می اندازه تقصیر شوهر بدبختش راستش من نمی خوام ازدواج کنم چون وقتی موقع ازدواج من می شه دخترها و زن ها ازالان شرترشدن و به جای این که ما اونارو بزنیم اونا مارو می زنن و به همین خاطراین قدر می شینم وردل مامان و بابام تو خونه تا بپوسم،خاکم کنن اونوقت یه عکس شیک می زارن سرقبرم اونوقت دخترعموهام حسرت می خورن که چرا این قدر گندبازی کردند.
شاید بخواهیدبدانیدمن استقلالی هستم یاپرسپولیسی که من هم طرفداراستقلال هستم و هم طرفدارپرسپولیس که می شودبارسلونا؛توی ورزش هاهم تنیس بازی می کنم هم فوتبال هم والیبال،بزرگ ترین آرزوم هم این است که برم توتیم ملّی فوتبال جای فلانی رو که نمی خوام نام ببرم بگیرم چون طرف چند وقته خراب کاری می کنه اگه اسمش رو بگم غیبت می شه خوب جک می خواین هان؟الان می گم این جک را تقدیم می کنم به پرسپولیسی های عزیز:اگه یه نفربهت گفت«قهرمان»بزن تودهنش که دیگه مسخره ات نکنه.حالااین اس ام اس راتقدیم می کنم به فوتبالیست های پول دوستمون:«بردمقتدرانه ی تیم ملّی والیبال مقابل ژاپن،لهستان،صربستان ومصررابه همه ی والیبال دوست های عزیزتبریک می گویم:قابل توجّه فوتبالیستامون!»
امروز رفتم مدرسه،لبوهانبودن جلسه داشتن تاساعت دوازده ونیم که مااون موقع تعطیل می شدیم خلاصه ده هزارتومان جریمه ام رادادم به معاون پرورشی مدرسمون ورفتم.وقتی رفتم سرکلاس صدای لوبیاچشم بلبلی روشنیدم که می گفت:«کیارش،کیارش بیا.»تعجّب کردم بهش گفتم:«لوبیاچشم بلبلی چه عجب به ما گفتی کیارش.»یه لحظه همه چیزحتّی خانواده ام به من گفتن«کیارش»تازه همه چیزبرام روشن شدچون بادگلو زده بودم خب دراین مواقع لوبیاچشم بلبلی هم بودبهش می گفتم جمال می خواستین چی بگم خلاصه همین پنج شیش صفحه ای هم که براتون گفتم زیادیتون بودبرین دنبال درس ومشقتون تامثل من نشین.
18/10/1390
«صباتقی پور»